
چه غریب است قصه فاصله ها و از آن غریب تر قصه فاصله دستها دستهایی که خودشان به تنهایی نبض دارند که به مانندقلبشان است پس آنها نیز مانند ما احساس دارند و همه چیز را می فهمند دستهایی که فقر ویا غرور و خودخواهی و هزار بهانه بی ارزش میانشان فاصله افکنده دستهایی که بی فاصله ها خوشبخت ترین دستها هستند دستهای مهربانی که زمانه آنها را پیر و زمخت کرد اما مهربانیشان ذره ای کم نشد مثل دستهای مادربزرگ مثل دستهای زحمت کشیده پدربزرگم کاش به دستهایمان هم نگاه می کردیم ما که تنها صورتمان را می بینیم تا بدانیم که با خودمان چه کردیم ...
0 comments:
ارسال یک نظر
پیشاپیش از اینکه نظر میدهید سپاسگذارم. اگر مایل هستید میتوانید نام و آدرس اینترنتی خود را در قسمت پایین، یعنی "انتخاب نمایه" وارد کرده و بههمراه نظر خود ارسال نمایید.
راهنمایی: سادهترین راه در این قسمت انتخاب نام/آدرس اینترنتی است. حتی اگر آدرس اینترنتی را موجود نداشته باشید، میتوانید جای آن را خالی بگذارید. درج نظر به عنوان ناشناس یا حتی اسم مستعار در این وبلاگ آزاد است. فقط از استفاده از هویت افراد دیگر برای نظر دادن خودداری فرمائید.